
حموم کیف داره

منو مامان نینا کرده عروسک بازی

۲روزه که مامان نینا پستونک خورم کرده

بابا خواب ام گرفته زود باشید به من که کیک نمی دهید

بغل دائی شهریار چه راحت هستم

به چه می اندیشی فرزندم

اکبر جوجه عجب غذائی داره.

بوسه پسر عمو![]()
![]()
اشگان

کافی شاب بابا ومامان اما به من نمی دهند بخورم![]()

فکر می کنم مامانی چی میگه
این عکس ها برای خاله وعمه ها دائی وعمو هایم که ایران نیستند
گذاشته میشود تا همه ببیند من چقدر زود دارم بزرگ میشم
سانیا
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 20:2 توسط سانی
|


به به چه خوشمزه است

فکر می کنم سه ماهگی چی است؟

حمام کردم موهایثم سشوار کشیدم.

دارم خواب فرشته ها را میبینم

**

**

**

**

**

**

مامان نینا من را کرده هنرپیشه
دیروز جشن سه ماهگی را منزل بابائی ومامان شکوفه گرفتیم
مامان نیناهم بود با عمه ها وعمو ها ومامان بابائی
راستی دیروزهم دکتر رفیم گفت همه چیز خوبه بوس به خاله ها
سانی
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 14:14 توسط سانی
|

کیو کیو.دستا بالا بخندین ما ایه های خدائیم خدا چقد ربزرگه جوجه اردک اقا اردک کور خوندی من بزرگتر میشم مامان نینا می خونه قربونت برم چی میشه انار طاقچه میشه می افته پاره میشه سانی با جوجه اردک زشت





+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 23:46 توسط سانی
|

عشق کردم شیر مامان روخوردم عافيت باشه خدا خدايي كرده قدرت نمايي كرده بوسه براي خاله عزيزم با مامان نينا خوش ام ساني


+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 16:51 توسط سانی
|


سلام دیشب مامان نینا امد پیش من
دیگه من برایش میخندم وپا میکوبم زمین
مامان نینا مجله شهر زاد را که مامان همیشه میخواند
برداشت به مامانی گفت عجب مجله با حالیه
با حالیه یعنی چی؟؟؟
ازم هزار تا عکس انداخته خاله لادن برا میفرستد
سانی
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 16:59 توسط سانی
|




مرا شوقی ایست بی نهایت
در آغوش تو شب را آرمیدن
سرت بر سینه ام گذاردن
لب انم را گونه ات گذاشتن
به بوسه هزاران بار باشوق
گیرد جان دوباره این دل
بگیرم در اغوش ات مثه جون
بگردم دررگ و پی ام مثه خون
مامان نینا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:16 توسط سانی
|

بابا دست از سر من بردارید مامان نینا ومامان شکوفه هرچی به مامانی میگه یک کمی قنداق بده من دل درد نگیرم مامانی گوش نمی دهد من هم شب ها دلم درد میگیرد تا صبح گریه میکنم انوقت مامانی غصه می خوره مامان عزیزم اگر می خواهی من دل درد نگیرم شیر غصه به من نده یه خورده به حرف مامن نینا ومامان شکوفه گوش کن سانی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:43 توسط سانی
|



من امروز واردسومین ماه زندگی ام شدم

عکس تازه ندارم
امروز رفتم واکسن زدم تب دارم
مامان وبابا باعمه مراقب ام هستند
مامان نینا نتوانست بیاید پیش ام
دلش برای من یکذره شده
مامان نینا غصه نخور می ایی من باز اذیت ات میکنم
***** سانی
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:57 توسط سانی
|

سلام

دختر دارم یک دونه
قدر منه می دونه
دختر دارم فرشته
روبازوهاش نوشته
مامان نینا
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:36 توسط سانی
|

مامان دارم فرشته برام زحمت میکشه بابا دارم نوشته دختر دارم کوچلو لب داره مثل هلو بابائی مامانی هر دوتاتون دوست دارم سانی
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:43 توسط سانی
|
